تلگرام
اینستاگرام
آپارات
فیسبوک
توییتر
گوگل پلاس
Open In App
برای گوش کردن این آهنگ هم ‌آهنگ را دانلود کنید
از خون به ناحق به زمین ریخته آن روز
سروی به بلندای زمان سایه ی حق شد
آمده از کفر پس از دین
خون روی ریا ریخت که سرمایه ی حق شد
آتش به عطش میزند این راز نخوانده
آب است که لب تشنه ی لب های تو مانده
از هرچه که سخت است گذشتن تو گذشتی
کوتاه ترین راه تو را ساده رسانده
در آغوشش آتش و خون تب و اشک و عطش
همه زیباییست
ظهر تاریکی که برایش کشته شدی شب رویاییست
بعد از طوفان شوق اسیران پشت عزا را لرزانده
سیل تو در یاد کویر و خاطره دریا مانده

معشوقه اگر جان تو را خواست رهاییست
بگذار خودش هرچی که دادست بگیرد
در ظاهر اگر مثل بلا بود
ولی عشق عاشقتر از آن است
که با مرگ بمیرد
در آغوشش آتش و خون تب و اشک و عطش
همه زیباییست
ظهر تاریکی که برایش کشته شدی شب رویاییست
بعد از طوفان شوق اسیران پشت عزا را لرزانده
سیل تو در یاد کویر و خاطره دریا مانده